سلام دوستان من
امروز بیرون بودم , چه حس غریبی داشتم بچه ها توی گلوم بغضی بود که دوس داشتم با اشکای نریخته توی
چشمام خالی شه . همینطور که توی پاساژ را میرفتم یاد روزایی میفتادم که عشقم کنارم بود و ....
واقعا خیلیییییییی سخته جایی باشی که پر خاطره های قشنگ باشه و....
از اون بدتر اینه که خاطره های خوب عذابت بدند 
نظرات شما عزیزان:
|